تبليغاتX
مهدی فاطمه

يا مهدي ادرکني (عج(

 

اي حُجّت خداي، که عشقت امان ماست

ذکر تو در محافل روضه نشان ماست

خون گريه کن که ماتم جد غريب توست

يار دل حزين تو آه و فغان ماست

ما را نواي نوحه جد او جانفزاست

الحق که روضه،داروي روح و روان ماست

هرجا که مي‌رويم دم از عشق مي‌زنيم

آري حديث مهر تو ورد زبان ماست

پرچم، چراغ، آب، سياهي، کتيبه، اشک

اين ها همه بهانه سر نهان ماست

سرِّ نهان ما که به جز شاه عشق نيست

در قبضه ولايت او جسم وجان ماست

سلطان عشق آبروي عالمين کيست؟

آنکه هماره در گرُوَش آرمان ماست

هستي به دست تو ،دل تو در کف حسين

دست تو بر سر و غم او سايبان ماست

در حال روضه معني هر زمزمه تويي

غمگين مباش زمزمه طرز بيان ماست

 

 

 

+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه 24 بهمن1384 و ساعت 8 قبل از ظهر |

سلام بر تو اي ماه درد و ماتم      سلام بر تو الا  ماه محرم


سلام بر غصه هاي قلب زينب    سلام بر ناله ها و ذكر زينب

 

+ نوشته شده توسط امین در سه شنبه 11 بهمن1384 و ساعت 2 بعد از ظهر |

قسمتي از دعاي امام سجاد (عليه السلام)در روز عرفه :

خدايا من همان بنده توام که پيش از آنکه او را بيافريني و پس از آنکه او را آفريدي ، او را نعمت عطا فرموده ، پس او را از کساني قرار دادي که به دين خود راهنمايي کردي و براي انجام حق خويش توفيقش دادي و او را به ريسمان استوار خويش نگه داشتي و در حزب خويش درآوردي ....

سپس او را فرمان دادي ، اما از فرمان سر برتافت ، منع نمودي اما باز نايستاد و از معصيت و نافرماني نهي فرمودي ، پس خلاف فرمانت نموده و نهيت را مرتکب شده اما نه از روي دشمني با تو و نه از روي گردنکشي بر تو ، بکه هواي نفس  او را بسوي انچه بازش داشته اي و ترساندي خواند و دشمن تو و دشمن او ( شيطان) او را بر نافرماني ياري کرد. او نيز بر نافرماني ات اقدام نمود، با آگاهي از بيم دادن هاي تو و اميدواري به عفو و بخششت و اعتماد به گذشت تو ، در حالي که سزاوارترين بندگان تو بود که بايد به پاس نعمت هايي که به او داده اي نافرماني تو نکند

 

عرفه روز عشق

 

+ نوشته شده توسط امین در سه شنبه 20 دی1384 و ساعت 9 قبل از ظهر |
یا ضامن آهو
+ نوشته شده توسط امین در دوشنبه 21 آذر1384 و ساعت 11 قبل از ظهر |
 

 سلام امام زمانم

چند ماهی کوتاهی کردم شرمندم.

یه تغییری تو زندگیم دادم  ولی هنوز مطمئن نیستم که شما راضی هستید یا نه؟

احساس دوری شدیدی میکنم . اون حس خوب همیشگی ندارم. احساس رهایی میکنم . یه زمانی بود که اونقدر من امتحان میکردین که خسته شده بودم. همش ازتون میخواستم کمکم کنین دستم بگیرین.

ولی الآن ولم کردین به امید خدا. دیگه کمتر یادتون میکنم. ناراحتم .

چرا باید اینطوری باشه؟

آره ایراد از خودمه . معذرت میخوام. من باید در هر شرایطی یاد شما باشم.

توفیق به یاد شما بودن ازم گرفتین. اصلا تجربه  خوبی نبود .

اگه من جزو اون دسته از آدمهایی هستم که فقط در مواقع سختی و مشکل یاد امام زمانشون میکنن ترجیح میدم بازهم در شرایط سخت باشم.

آخه من نه 1 بار نه 10 بار بلکه هزاران بار طعم شیرین درد دل کردن با شما رو چشیدم.

حالا حاضر به عوض کردنش با هیچی نیستم.

ازتون راحتی خواستم بهم دادین ولی میبینم نه اینطوری برام سختتره .

دیگه بهانه ای برای درد دل کردن باهاتون ندارم. خیلی بده.

حالا ازتون توجه میخوام . من به حال خودم رها نکنین .

من به شما و حسی که بهتون داشتم احتیاج دارم.

هیچ وقت بی نیاز لطف و محبتتون نبوده و نیستم .

باز هم دستم  بگیرین و من بکشین بالا.

دستهام بلند میکنم و میگم 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

+ نوشته شده توسط امین در چهارشنبه 25 آبان1384 و ساعت 10 قبل از ظهر |

                                                     شناخت كوتاه از حضرت مهدى(عج)

   نام: .............................محمّد.

   پدر:.............................. امام حسن عسكرى(ع   )

   مادر:............................. نرجس       

  القاب:......... .................حجت ، خاتم ، صاحب الزّمان ، قائم ، منتظَر ، و از همه مشهورتر مهدى.

   شكل:................ .......چون ستاره درخشان نورانى ، و داراى خالى سياه بر گونه راست .

 زاد روز:........................شب نيمه شعبان 255 ، هنگام طلوع فجر            

 زادگاه:....................... شهر سامراء.

 غيبت صغرى:............... از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال.
.

نمايندگان:.................. چهار نفر از شخصيّت هاى شيعه به نامهاى:

 1 ) ــ ابو عمرو ، عثمان بن سعيد بن عمرو عمرى اسدى ، وكيل و نماينده پيشين امام هادى و امام عسكرى عليهما السّلام.

 2  )  ــ فرزند او ، ابو جعفر ، محمد بن عثمان بن سعيد ، در گذشته 304.

 3  )  ــ أبوالقاسم ، حسين بن روح بن ابى بحر نوبختى ، در گذشته 326.

 4  ) ــ ابوالحسن على بن محمد سمرى ، در گذشته 329.

 محل اقامت نامبردگان بغداد ، و كليّه امور شيعيان و خواسته ها و نامه هاى آنان به وسيله اين چهار نفر انجام و ردّ و بدل مى

شد; و آرامگاه آنان نيز در بغداد مشهور است.

 غيبت كبرى:با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال 329 آغاز گرديد; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار ، همچنان ادامه خواهد داشت.

 نمـايندگان و وظـيفه مردم در دوران غيبت كبرى:  

    كسيكه فقيه خويشتن دار ، مخالف هواى نفس ، و فرمانبر امر خداوند باشد ، او نماينده امام زمان است; و بر
 ديگران لازم است از او پيروى كنند; زيرا اينگونه افراد از طرف امام بر مردم حجّت اند ، و امام از طرف خداوند بر آنان حجت باشد   

 هنگام ظهور: آنگاه كه منادى حقّ از جانب آسمان ندا دهد: حقّ با آل محمّد است. نام مهدى بر سر زبانها افتد; مردم دلباخته او شوند; و از كسى جز او سخن نگويند.

 محل ظهور ......................................... مكّه معظّمه.

 محل بيعت ( تعهّد مردم در پيروى از امام )...............مسجدالحرام ، ميان ركن و مقام

نشانى .......................  فرشته اى از بالاى سر او فرياد مى زند: اين مهدى است ، او را پيروى كنيد.

 يادگار أنبياء.............انگشتر سليمان در انگشت او ، عصاى موسى در دستش ، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد.

 ياران............ ( 313) سيصد و سيزده نفر ( به عدد اصحاب بدر ) ، افرادى باشند كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكيل دهند

و در حقيقت كارگردانان اصلى قيام مهدى(ع) ، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند.

 روش حكومتى:..............................بر اساس قرآن و سيره پيامبر(ص) و امام اميرمؤمنان(ع)

شعاع و دامنه حكومت:................ .. سراسر جهان را فرا گيرد; و زمين را از عدل و داد پر كند

 در حالى كه از جور و ستم پر شده باشد.

 مركز حكومت ....................مسجد كوفه، ــ  مركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش على(ع) ــ .

چگونگى پيروزى بر دشمنان   .......................   همانند پيروزى جدّ عالى مقامش پيامبر اكـرم(ص) بر كافران و مشركـان ،

 خداوند او را با گـروههاى منظّم هزار نفرى از فرشتگان يا سه هزار نفرى كه از آسمان فرود آمدند  يا پنج هزار نفرى كه داراى نشان مخصوص بودند  مدد داد; و نيز در جبهه هاى جنگ ياريش كند ، آنچنان كه مؤمنان را در حال شكست در بدر و ديگر جبهه هاى فراوان و روز تاريخى حنين  يارى و پيروز فرمود و در جنگ احزاب ، رعب و وحشت در دل كفار و مشركان فرو ريخت

مدت زمامدارى .......................روايات كه ـ اكثراً مربوط به اهل تسنّن است ـ در اين باره باختلاف سخن گفته ، امّا به عقيده شيعه خدا آگاه است.

وزير و معاون..........................عيسى(ع) از آسمان فرود آيد و به عنوان وزير با حضرتش همكارى نمايد.

بركات حكومت و رهبرى او ........درهاى خير و بركت از آسمان به  روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا كشد; مردم همه در رفاه و بى نيازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پيوسته گردند ، آنچنان كه مسافران را به برداشتن توشه نيازى نخواهد بود; و اگر زنى يا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند كسى را با آنها كارى نباشد.

+ نوشته شده توسط امین در سه شنبه 22 شهریور1384 و ساعت 10 قبل از ظهر |

 
گفتـــــــم که در فراقـــت عمريست بي قرارم
گفـــــــت از فــــراق ياران من نيـز بي قــرارم
گفتـــــــم به جز شمـــــا من فرياد رس ندارم
گفتـــــــا به غير شيعه من نـــــيز کـس ندارم
گفتــــــــم که ياورانت مـــــظــــــلوم هر ديارند
گفـــــــتا مرا ببينيـــــد مــــــظلوم روزگـــــــارم
گفــــــتم که شيعيانت در رنج و در عــــذابنـد
گفــــــتا به حال ايشان هر لحظه اشکــــبارم
گفــــــتم که شيعيانت جمــــعــند به ياري تو
گفــــــتا که من شب و روز در انــــتـــظار يارم
گفتم که چشــــم شيعه گريان بود به راهـت
گفتا که من همـــيشه بر ديــده اشــک دارم
گفتم که دشمن تو در فکر محو شيعه است
گفتا به حال شيـعه هر لحــــــــــظه پاسدارم
گفتــم که انتقــــــــــــــــام مادر تو کي بگيري
گفتا به چشم گريان من لحــظه ميشـــــمارم
گـــفتم به شيعــــــــيانت آيا پــــــــــــيام داري
گــفتا که گفته ام من هر دم در انتـــــــــظارم
گفـــتم که اي امامـــــــم از مــــــا چرا نهاني
گــــفتا به چشم محرم همــــــــــوراه آشکارم
گفتــــم به چــــــــــــــشم انوار آيا تو پا گذاري
گـــفتا که شستـــــشو ده شايد که پا گذارم


يا رب !
به سوي تو آمده ام با دلي سرشار از اميد، اميد به اينکه مرا بپذيري
به سويت آمده ام با روحي خسته و تشنه، تشنه محبت
به سوي تو آمده ام اي قادر متعال و اي خالق کائنات
به سوي تو که ياد و ذکر تو و آغوش گرمت پناهي امن براي دلهاي سوخته و خسته و عاشق و اميدوار است.

عزيزا!
دست نياز بسوي تو دراز کرده ام ، نياز به عفو و بخشش
شرمسارم و رو سياه که لوحه اعمالم حز سياهي رنگي ندارد.
از تو ميخواهم که بر من خشم نگيري و مرا دريابي که پناهي جز تو ندارم.

رئوفا!
اميدم را از من مگير. رويت را از من برنگردان. به ديدگانم اشک آلودم نگاه کن که اشک ميريزند از سر تقضير و پشيماني. به دل شکسته ام نگاه کن که خون است از سر درد و بي پناهي.

معبودا!
تو سرمنشا عشقي. تو خالق عشقي . تو نگهدارنده عشقي تو خود عشقي تو خود عاشقي تو معشوقي براي همه سرگشتگان و مجنون صفتاني که در پيچ و تاب زلف اين عروس هزار داماد تنها تو را ميجويند.

پس از تو درخواست ميکنم...
کمکم کن ، ياريم ده و نگاهدارم باش تا در طول اين زندگي که مدتش بسته به منت تو دارد همواره در مسيري طي طريق کنم که در آخر راضي و خشنود رسيده به سر منزل مقصود انوار مهر و محبت و رحمتت گرمي بخش وجود بي وجودم باشد.
آمين يا رب العامين

+ نوشته شده توسط امین در سه شنبه 22 شهریور1384 و ساعت 10 قبل از ظهر |